ساختهای واژگان پارسی 1

بسیاری از واژه‌های فارسی که واژگان مستقلی به حساب می‌آیند، در واقع از واژه‌های دیگری تشکیل شده‌اند و از آن جا که ما معمولا به این واژه‌های تازه خو گرفته‌ایم، چگونگی ساخت آنها را فراموش کرده و به واژه‌های نخستین چندان توجهی نمی‌کنیم. برای نمونه واژه بیمار که در نگاه اول، برای ما یک واژه مستقل به حساب می‌آید از واژه بیم (هراس) و واژه آر (واژه نسبت) تشکیل یافته و بیمار در واقع یعنی کسی که به بیمناکی و هراسناکی منتسب است. توجه به چنین واژه‌هایی و چگونگی ساخت آنها از آن رو می‌تواند سودمند باشد که با الگو گرفتن از آنها می‌توانیم واژه‌های تازه‌ای بسازیم که با ساختهای واژگان فارسی هماهنگ بوده و در چارچوب آنها بگنجد و نیز به مشکل دراز بودن برخی از واژه‌های فرهنگستان زبان و ادب فارسی گرفتار نیاییم.

از آن جایی که این ساختها به نظرم جالب می‌آیند، بر آن شدم تا فهرستی از آنها را در چند نوشته دنباله‌دار گرد آورم. برای یافتن معانی واژه‌های نسختین در این گردآوری از دهخدا کمک گرفته‌ام:

بیمار: بیم آر، ساخته شده از بیم و آر (کلمه نسبت) یعنی منسوب به بیم و کسی که بیمار است منسوب به بیم است زیرا ناتوانی و مرگ او را بیمناک کرده است.
همسایه: ساخته شده از هم و سایه به معنای دو خانه ای که با یکدیگر، سایهِ یکسان دارند و هم سایه هستند.
میزبان: ساخته شده از میز و بان. میز به معنای لوازم مهمانی و بان به معنای دارنده یعنی کسی که دارنده وسایل مهمانی است.
مهمان: ساخته شده از واژه مِه احتمالا به معنای سرور، بالا و برتر و واژه مان به معنای خانه یعنی کسی که سرور و برترین افراد خانه است یا کسی که در خانه بالا و برتر نهاده می‌شود یا کسی که در خانه از آن رو که به او اکرام می‌شود، بالاتر و بزرگتر است.
ریسمان: ساخته شده از ریس، بن ریسیدن و مان که افزون بر معنای خانه (که در مهمان گفته شده)، برای نسبت نیز به کار می‌رود. ریسمان یعنی چیزی که ریسیده شده یا منسوب به ریسیدن است.

ارسال شده: 03/04/2008 - آخرین به‌روزرسانی: 05/30/2008

دیدگاههای تازه

کوتاه‏نوشت

Twitter Updates

    follow me on Twitter