مسمط، یک قالب چکامه‌سرایی است که چکامه‌سرایانِ کمتری به آن روی آورده‌اند. بیشتر، منوچهری دامغانی را پایه‌گذار سبک مسمط دانسته‌اند. وی اشعار زیادی در این سبک شعری دارد. اشعار مسمط از بخشهای جداگانه‌ای تشکیل یافته است که هر بخش با یکدیگر قافیه یکسان دارند و گاهی نیز قافیه پایانی یک بخش ، قافیه دیگری دارد. یکی از زیباترین مسمطهایی که خوانده‌ام، چکامه‌ای است از شهریار که تقریبا همه ابیات یکیِ از چکامه‌های سعدی را به صورت «تضمین» به کار برده است. نخست چکامهِ دل‌انگیزِ دل‌برکان بی‌وفایِ شهریار و سپس چکامه سعدی را که شهریار آن را در چکامه خویش به کار برده است، بخوانید:

ای که از کلک هنر نقش دل انگیز خدایی
حیف باشد مهِ من کاین همه از مهر جدایی
گفته بودی جگرم خون نکنی باز کجایی
«من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی
عهد نابستن از آن بهه که ببندی و نپایی»

مدعی طعنه زند در غم عشق تو زیادم
وین نداند که من از بهر عشق تو زادم
نغمهء بلبل شیراز نرفته است زیادم
«دوستان عیب کنندم که چرا دل بتو دادم
باید اول بتو گفتن که چنین خوب چرایی»

تیر را قوت پرهیز نباشد ز نشانه
مرغ مسکین چه کند گر نرود از پی دانه
پای عشاق نتوان بست به افسون و فسانه
« ای که گفتی مرو اندر پی خوبان زمانه
ما کجائیم در این بهر تفکر تو کجایی»

تا فکندم بسر کوی وفا رخت اقامت
عمر، بی دوست ندامت شد و با دوست غرامت
سر و جان و زر و جاهم همه گو، رو به سلامت
«عشق و درویشی و انگشت نمایی و ملامت
همه سهل است تحمل نکنم بار جدایی»

درد بیمار نپرسند به شهر تو طبیبان
کس درین شهر ندارد سر تیمار غریبان
نتوان گفت غم از بیم رقیبان به حبیبان
«حلقه بر در نتوانم زدن از بیم رقیبان
این توانم که بیایم سر کویت بگدایی»

گِرد گلزارِ رخ تست غبار خط ریحان
چون نگارین خطِ تذهیب بدیباچه قرآن
ای لبت آیت رحمت دهنت نفطه ایمان
«آن نه خال است و زنخدان و سر زلف پریشان
که دل اهل نظر برد که سریست خدایی»

هر شب هجر بر آنم که اگر وصل بجویم
همه چون نی بفغان آیم و چون چنگ بمویم
لیک مدهوش شوم چون سر زلف تو ببویم
«گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم
چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی»

چرخ امشب که بکام دل ما خواسته گشتن
دامنِ وصل تو نتوان برقیبان تو هشتن
نتوان از تو برای دل همسایه گذشتن
«شمع را باید از این خانه برون بردن و کشتن
تا که همسایه نداند که تو در خانهء مایی»

سعدی این گفت و شد ازگفتهِ خود باز پشیمان
که مریض تب عشق تو هدر گوید و هذیان
بشب تیره نهفتن نتوان ماه درخشان
«کشتن شمع چه حاجت بود از بیم رقیبان
پرتو روی تو گوید که تو در خانهء مایی»

نرگس مست تو مستوری مردم نگزیند
دست گلچین نرسد تا گلی از شاخ تو چیند
جلوه کن جلوه که خورشید بخلوت ننشیند
«پرده بردار که بیگانه خود آن روی نه بیند
تو بزرگی و در آئینهء کوچک ننمایی»

نازم آن سر که چو گیسوی تو در پای تو ریزد
نازم آن پای که از کوی وفای تو نخیزد
شهریار آن نه که با لشکر عشق تو ستیزد
«سعدی آن نیست که هرگز ز کمند تو گریزد
که بدانست که در بند تو خوشتر ز رهایی»

و اینک شعر سعدی:

من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی
دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی
ای که گفتی مرو اندر پی خوبان زمانه ما کجاییم در این بحر تفکر تو کجایی
آن نه خالست و زنخدان و سر زلف پریشان که دل اهل نظر برد که سریست خدایی
پرده بردار که بیگانه خود این روی نبیند تو بزرگی و در آیینه کوچک ننمایی
حلقه بر در نتوانم زدن از دست رقیبان این توانم که بیایم به محلت به گدایی
عشق و درویشی و انگشت نمایی و ملامت همه سهلست تحمل نکنم بار جدایی
روز صحرا و سماعست و لب جوی و تماشا در همه شهر دلی نیست که دیگر بربایی
گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی
شمع را باید از این خانه به دربردن و کشتن تا به همسایه نگوید که تو در خانه مایی
سعدی آن نیست که هرگز ز کمندت بگریزد که بدانست که دربند تو خوشتر که رهایی
خلق گویند برو دل به هوای دگری ده نکنم خاصه در ایام اتابک دو هوایی
ارسال شده: 07/24/2008 - آخرین به‌روزرسانی: 07/24/2008

این نقاشی را که در اصل از کتابی به نام «دیوان محمود عبدالبکر» برداشته شده از این پایگاه پیدا کردم. محمود عبدالبکر، قاضی و شاعر ترکی در استانبول می‌زیسته و دیوان وی برای ما به یادگار مانده است. در این تصویر از کتابِ وی، ابوالسعود، شیخ‌الاسلامِ وقتِ دورهِ عثمانی نمایش داده شده که در حال مباحثه و مداقه در باب مسائل کلامی با دیگر متکلمان است. اگر چه هم اکنون مدتها است که چراغ مباحث کلام، کم فروغ شده است ولی چنین نشست‌هایی که در سنت فقهای نجف به آن «قعده» (=نشست) گفته می‌شد هنوز پیرامون مسائل فقهی در حوزه‌های علمیه در جریان است. در بالای صفحه شعری از محمود عبدالبکر درباره ابوالسعود آمده است که بیت اول آن به زبان فارسی و بیتهای دوم و سوم به زبان ترکی است. بیت اول این شعر، عنوان این نوشته است؛ من از بخت بد «ترکی بیل می‌روم» و گر نه بیت دوم و سوم را هم می‌نوشتم و به پارسی بر می‌گرداندم. کاری که ای کاش یکی از خوانندگان ترک زبان ما در بخش نظرات انجام دهد.

بهانه این روزنوشت، البته نه این شعر است و نه آن شیخ‌الاسلام که گردِ پیری بر صورتش نشسته و نه کم فروغ شدن چراغ مباحث کلامی و نه این کتاب و نه دولت عثمانی و نه آن مستمعینی که از سخنان شیخ احتمالا «بهره‌ها می‌برند» و نه آن پسرکان خوش منظر و خوش رویی که در خدمت اینان دست به سینه ایستاده‌اند.

بهانه این روزنوشت، چیز دیگری است: به راستی آیا اینان که در 5 قرن پیش در مجلسی اینچنین گرد آمده بودند و با هم قال و قیلی داشتند و در مباحث کلامی اینچنین ریز شده و موشکافی‌ها و مداقه‌ها می‌کردند و با هم بحثها پیش می‌بردند و روزگار را اینچنین خوش می‌گذراندند، خود را در مرکز دنیا و حرفه و پیشه خود را مهمترین کار دنیا نمی‌دیدند؟ آن مرد که عمامه سفید بر سر و کتاب در دست دارد و در حال بحث با دیگری درباره یکی از واژه‌ها، جملات یا چه می‌دانم درباره مفهوم یکی از مباحث کتاب است، آیا خود را مهمترین فرد و فهم واژه‌هایِ پیچیدهِ آن کتاب را مهمترین کار دنیا نمی‌دید؟ یا آن شیخ‌الاسلام پیر شاید هیچ گاه به ذهنش نیز خطور نمی‌کرد که روزی روزگار وی از این دنیا رخت خواهد بست و 500 سال از دوران او خواهد گذشت. به باور من تک تک اینان چنین نمی‌اندیشیدند.

اما حالا هم اکنون خودِ ما چطور؟ آیا خود ما نیز خود را مرکز دنیا و کار و پیشه و ماموریت خویش را مهمترین کار و پیشه و ماموریت نمی‌بینیم؟ آیا ما به این باور داریم که روزی از دنیا رخت خواهیم بست و از دوران ما 500 سال بلکه شاید 1000 سال یا اصلا شاید به اندازه فاصله ما و تمدن مصری، 7000 سال خواهد گذشت و مردمان خواهند آمد و خواهند رفت و آنها نیز به سان ما درگیر جنگ و صلح و بیماری و گرفتاری و لذت و شادکامی و عشق و چه می‌دانم، همه این چیزهایی که ما گرفتارش هستیم، خواهند شد.

ما فکر می‌کنیم که در زمانه‌ای می‌اندیشیم که بسیار پر آشوب است و شاید آن را پر آشوب‌ترین دوران زمین نیز می‌دانیم؛ جالب‌تر آن که مردمان خاورمیانه یا اصلا شاید مردمان همه جاهای دنیا همگی همیشه چنین حسی داشتند. چه آنانکه فتنه‌های جمل و صفین و نهروان در زمان علی (ع) دیدند؛ چه آنانکه بعدها فتنه معاویه را تجربه کردند؛ چه آنانکه با فتنه بنی عباس و رفتن بنی امیه درگیر بودند؛ چه آنها که با فتنه‌های دراز و پر پیچ و خم دوره عباسی از تخریب مسجدالحرام به دست قرامطه گرفته تا فتنه ورود ترکان به حکومت عربی عباسی درگیر بودند؛ چه آنان که بعدها با فتنه مغول دست و پنجه نرم کردند؛ و چه آنانکه بعدها در جنگ صلیبی شرکت جستند؛ همگی و همگی دوران خود را پر آشوب ترین و پر دردسر ترین دوران روی زمین و شاید نیز آن را آخرالزمان می‌پنداشتند.

دنیا در حال گذشتن است. می‌آید و می‌رود. در این بازی به کسی هم رحم نمی‌کند. چه ما خود را در مرکز دنیا و حرفه و پیشه خود را مهمترین کار دنیا و دوره خود را پرآشوب‌ترین دوره روی زمین بدانیم چه ندانیم، دنیا با بی‌رحمی تمام در حال گذشتن است. پس روح زندگی را بیاییم فراموش نکنیم و به پانصد سال دیگر فکر کنیم؛ آن وقتی که شاید ما و دوره ما به 30-40 صفحه از کتابِ تاریخِ تمدنِ ویلدورانتی تبدیل شده باشد که در آن روزگار، ویلدورانتِ دیگری آن را خواهد نگاشت.

ارسال شده: 05/31/2008 - آخرین به‌روزرسانی: 12/02/2008

مرا بسوزانید
و خاکسترم را
بر آبهای رهای دریا برافشانید
نه در برکه، نه در رود
که خسته شدم از کرانه‌های سنگواره
و از مرزهای مسدود

ارسال شده: 03/20/2008 - آخرین به‌روزرسانی: 05/30/2008

بسیاری از واژه‌های فارسی که واژگان مستقلی به حساب می‌آیند، در واقع از واژه‌های دیگری تشکیل شده‌اند و از آن جا که ما معمولا به این واژه‌های تازه خو گرفته‌ایم، چگونگی ساخت آنها را فراموش کرده و به واژه‌های نخستین چندان توجهی نمی‌کنیم. برای نمونه واژه بیمار که در نگاه اول، برای ما یک واژه مستقل به حساب می‌آید از واژه بیم (هراس) و واژه آر (واژه نسبت) تشکیل یافته و بیمار در واقع یعنی کسی که به بیمناکی و هراسناکی منتسب است. توجه به چنین واژه‌هایی و چگونگی ساخت آنها از آن رو می‌تواند سودمند باشد که با الگو گرفتن از آنها می‌توانیم واژه‌های تازه‌ای بسازیم که با ساختهای واژگان فارسی هماهنگ بوده و در چارچوب آنها بگنجد و نیز به مشکل دراز بودن برخی از واژه‌های فرهنگستان زبان و ادب فارسی گرفتار نیاییم.

از آن جایی که این ساختها به نظرم جالب می‌آیند، بر آن شدم تا فهرستی از آنها را در چند نوشته دنباله‌دار گرد آورم. برای یافتن معانی واژه‌های نسختین در این گردآوری از دهخدا کمک گرفته‌ام:

بیمار: بیم آر، ساخته شده از بیم و آر (کلمه نسبت) یعنی منسوب به بیم و کسی که بیمار است منسوب به بیم است زیرا ناتوانی و مرگ او را بیمناک کرده است.
همسایه: ساخته شده از هم و سایه به معنای دو خانه ای که با یکدیگر، سایهِ یکسان دارند و هم سایه هستند.
میزبان: ساخته شده از میز و بان. میز به معنای لوازم مهمانی و بان به معنای دارنده یعنی کسی که دارنده وسایل مهمانی است.
مهمان: ساخته شده از واژه مِه احتمالا به معنای سرور، بالا و برتر و واژه مان به معنای خانه یعنی کسی که سرور و برترین افراد خانه است یا کسی که در خانه بالا و برتر نهاده می‌شود یا کسی که در خانه از آن رو که به او اکرام می‌شود، بالاتر و بزرگتر است.
ریسمان: ساخته شده از ریس، بن ریسیدن و مان که افزون بر معنای خانه (که در مهمان گفته شده)، برای نسبت نیز به کار می‌رود. ریسمان یعنی چیزی که ریسیده شده یا منسوب به ریسیدن است.

ارسال شده: 03/04/2008 - آخرین به‌روزرسانی: 05/30/2008

شعر «یادداشتهای گم‌شده» از قیصر امین‌پور
پس کجاست؟
چند بار
خرت و پرت های کیف بادکرده را
زیرو رو کنم:
پوشه مدارک اداری و گزارش اضافه کار و کسر کار
کارت های اعتبار

کارت های دعوت عروسی و عزا
قبض های آب و برق و غیره و کذا

برگه حقوق و بیمه و جریمه و مساعده
رونوشت بخشنامه های طبق قاعده

نامه های رسمی و تعارفی
نامه های مستقیم و محرمانه معرفی

برگه رسید قسط های وام
قسط های تا همیشه ناتمام...

پس کجاست؟
چند بار
جیب های پاره پوره را
پشت و رو کنم:
چند تا بلیت تا شده
چند تا اسکناس کهنه و مچاله
چند سکه سیاه
صورت خرید خواروبار
صورت خرید جنس های خانگی...

پس کجاست؟
یادداشت های درد جاودانگی؟

ارسال شده: 02/03/2008 - آخرین به‌روزرسانی: 02/03/2008

یک هفته‌ای است که سراسر ایران کم و بیش برف می‌بارد. برای من که در قم زندگی می‌کنم چنین برفی در ۱۵ سال گذشته پیشینه نداشته است. بارش شدید برف، مدارس، دانشگاهها و ادارات را تعطیل کرد و عملا دولت نیز از مردم درخواست کرد تا از خانه خارج نشوند. یک راه حل خوب که سبب شد من امروز را در خانه بمانم و کمی به کارهای پایگاه‌ام رسیدگی کنم. همچنین کمی هم به فکر وبگردی افتادم. در این نوشته میخواهم چیزهایی را بدون پیوستگی و پیوندی با یکدیگر بگویم که دستاورد این وبگردی‌ها است.

نخست) شعر زیبای احمد شاملو با نام «برف» را با صدای خودش از اینجا بشنوید و بخوانید.

دوم) سایت 1001Inventions یا ۱۰۰۱ اختراع، برای ردیابی پیشرفتهای امروزین بشر در سنت پژوهشی و تمدنی اسلام است و نوشتارهای بسیار خواندنی و کوتاهی دارد. پایگاه در دسته‌های خانه، مدرسه، بازار، بیمارستان، شهر، جهان و کهکشان به بررسی پیشرفتهای مسلمانان پرداخته است. تصویری که در این روزنوشت می‌بینید، از بخش بیمارستان برداشته شده است. در بخش بیمارستان گفته می‌شود که نخستین بیمارستان در سال ۸۷۲ میلادی در مصر و به دست احمد بن طولون، بنیانگذار سلسله طولونیان در مصر بنا نهاده شده است. در این بیمارستان داروی رایگان به بیماران داده می‌شده است؛ نیز در این بیمارستان گرمابه جداگانه برای زنان و مردان، یک کتابخانه و بخشی برای دیوانگان فراهم شده بود. در همین صفحه درباره ابزارهای به کار رفته در پزشکی اسلامی نیز سخن گفته شده است.
پیشنهاد می‌کنم نگاهی به بخش About این پایگاه نیز بیاندازید و کلیپ ویدیویی نمایش گذارده شده در این صفحه را نیز مشاهده کنید.

سوم) دکتر سید حسین مدرسی طباطبایی در مصاحبه‌ای با «شاخه فارسی‌زبان دانشجویان مسلمان شمال شرق آمریکا» درباره کتاب به نام «مکتب در فرآیند تکامل» خویش و شباهتهای نظریه ایشان با نظریه آقای کدیور سخنانی گفته است که خواندنی است. آقای طباطبایی در جایی در این مصاحبه می‌گویند: «خودم شخصاً در هند دیدم که در عزای امام حسین شیعه و سنّی می‌گریستند. اما این تشیع به معنی اصطلاحی روزگار ما نیست. تشیع ما همان است که صحابی بزرگ امام صادق، ابان بن تغلب، هزار و سیصد سال پیش گفت: «شیعه کسی است که در مواردی که سخن پیامبر به گونه‌های مختلف گزارش شده باشد گزارش علی را بر می‌گزیند و اگر سخن علی هم به شیوه‌های مختلف نقل شده باشد سخن امام صادق را پیروی می کند.» این خط فاصل میان دو گرایش اسلامی و دو تفسیر از اسلام است. اعتقاد به مرجعیت نهائی علی و امام صادق یا اعتقاد به مرجعیت نهائی صحابه به خصوص شیخین. تشیع تفسیر علوی و تفسیر اهل بیت از اسلام است و تسنن تفسیر صحابه.»

چهارم) ملکوت در پاسخ به نوشته «امام حسین (ع) از نگاه مولوی» نوشته انتقادی با نام «مصادره به مطلوب مولوی در ماه محرم» نگاشته است که به مانند نوشته تابناک خواندنی است.

پنجم) کتابخانه تاریخ اسلام، نوشته جالبی از «رحیم نیکبخت» با نام «عنوان امام برای رهبر کبیر انقلاب اسلامی» چاپ کرده است که پژوهشی درباره به کار گیری عنوان امام برای امام خمینی می‌باشد. نیکبخت تلاش کرده است در این نوشتار، پیشینه استفاده از این عنوان برای امام خمینی را به دست دهد.

ششم) فیلم خاکسپاری فروغ فرخزاد را می‌توان در اینجا مشاهده کرد.

ارسال شده: 02/03/2008 - آخرین به‌روزرسانی: 05/30/2008

امروز عاشورا است و به همین مناسبت، چند شعر و چیزهای دیگر:
نخست) شعر «خیمه خورشید سوخت» از زنده‌یاد عمران صلاحی
بادها، نوحه خوان
بيدها، دسته زنجير زن
لاله‌ها، سينه‌زنانِ حرمِ باغچه
بادها، در جنون
بيدها، لاله‌گون
لاله‌ها، غرق خون،

خيمه خورشيد سوخت
برگ‌ها، گريه‌کنان ريختند
آسمان، کرده به تن پیرهن تعزیه،

طبل عزا را بنواز ای فلک

ارسال شده: 01/19/2008 - آخرین به‌روزرسانی: 05/30/2008

سال گذشته، به مناسبت سال پیامبر، نوشتار «محمد» دانش‌نامه بریتانیکارا به فارسی برگردان کردم. بریتانیکا به گونه‌ای دانشنامه ملی آمریکا بوده و گذشته درازی نیز دارد. نخستین ویرایش از این دانشنامه به سال ۱۷۶۸ میلادی چاپ شده است و تا کنون ۱۵ نسخه از آن نمایش داده شده است. بریتانیکا یک دانشنامه عمومی است و در بین دانشنامه‌های عمومی در آمریکای شمالی بسیار شناخته شده می‌باشد و نسخه چاپی و دیجیتالی بریتانیکا، در همه دبیرستانها و دانشگاهها در دسترس دانش آموزان است.
نوشتار «محمد» به دست سید حسین نصر (وبگاه رسمی) نوشته شده است. وی به سبب نگاه سنتی خویش شناخته شده است و این نگاه سنتی را نیز می‌توان در جای جای نوشتار مشاهده کرد. نوشتار «محمد» از نگاه دانشنامه‌نویسی بسیار منسجم بوده و دسته‌بندی بسیار مناسبی در آن به نمایش گذاشته شده است. رویهمرفته باید گفت که سید حسین نصر در ده هزار واژه به بهترین ساخت ممکن، به شناسایی پیامبر پرداخته است و همان سان که به بی‌سویگی (بی‌طرفی) پایبند بوده، منش زیبایی از پیامبر را نیز به نمایش می‌گذارد. سید حسین نصر، در این نوشتار زندگینامه کوتاه و با این حال کاملی از پیامبر به نمایش گذارده است. دوران مکه و مدینه پیامبر جداگانه بررسی شده است و در دوران مدینه در بخشی با نام «پیکارهای نخستین» نمایی از همه جنگهای پیامبر به دست داده است.

پس از گفتگو درباره زندگی پیامبر، مسایل جانبی چون وابستگی پیامبر و قرآن به همدیگر، جایگاه سنت و حدیث پیامبر در زندگی مسلمانان، منش اخلاقی و معنوی حضرت محمد و جایگاه آن در زندگی روزمره مسلمانان، جایگاه حضرت محمد در فقه و الهیات اسلامی، جایگاه حضرت محمد در تصوف و بررسی جایگاه ایشان در سامانه سلسله‌بندی‌های صوفیان، جایگاه حضرت محمد در هنر و ادبیات اسلامی، جایگاه حضرت محمد در پرهیزگاری اسلامی و زندگی روزانه پرهیزگاران مسلمان و سرانجام تصویر حضرت محمد در غرب پرداخته است.

در این نوشتار در گفتن پاره‌ای از رخدادهای تاریخی، اشتباهاتی انجام شده است. برای نمونه گزارش نویسنده از داستان آشنایی پیامبر با مردم مدینه در عقبه اولی و عقبه دوم و چگونگی این آشنایی دارای کاستی‌هایی بوده و گاهی به شکل نادرست گزارش شده است؛ و یا داستان هجرت پیامبر از مدینه به مکه و چگونگی انجام این هجرت، با گزارشهای تاریخی موجود همخوانی ندارد. در برگردان این نوشتار، این موارد به صورت پانوشت گفته شده است و با پست الکترونیک نیز این موارد را به آقای نصر گزارش کردم.

به باور من خواندن این نوشتار حتی برای مسلمانان نیز گیرا بوده و آنها نیز از خواندن آن چیزهای تازه‌ای فرا خواهند گرفت؛ به ویژه که نصر با یک رویکرد و نگاه پدیدارشناسانه به حضرت محمد نگریسته است. در دوران نوزایی و پس از آن، بررسی سکولاریستی تاریخ که مبتنی بر درک پوزیتیویستی از رخدادهای تاریخی است، یکی از روشهای رایج پژوهش درباره اسلام و تاریخ اسلامی در غرب است. در برابر این رویکرد، نگاه پدیدارشناسانه (phenomenology) تلاش می‌کند که به اسلام به مانند یک پدیده نگریسته و مسلمانان را نیز در پیوند تنگاتنگ با آن بررسی نماید. در نگاه پدیدارشناسانه، اسلام و تاریخ با یک رویکرد انتزاعی بررسی نمی‌شود؛ بلکه تلاش می‌شود تا اسلام در یک بستر زمانی و مکانی گسترده و با نگاهی جهان‌شمول‌تر بررسی گردد. اگر تا به حال پیامبر در یک بستر تاریخی ویژه گذارده شده و بررسی می‌گردید، در نگاه پدیدارشناسانه، پیامبر در یک گستره بزرگتر و در نگاه مسلمانان در سراسر تاریخ اسلام، بررسی می‌شود. در این رویکرد دیگر پیامبر یک شخصیت تاریخی انتزاعی نیست که در دوره خاصی می‌زیسته و کارهایی را انجام داده است، بلکه او یک زنجیره به هم پیوسته از انگاشته‌ها، باورها و فرهنگهایی است که هم اکنون در دیدگاه مسلمانان نسبت به وی وجود دارد. از کتابهایی که در دوره اخیر، با این رویکرد نوشته شده‌اند، می‌توان به کتاب «تبیین آیات خداوند: نگاهی پدیدارشناسانه به اسلام» (Deciphering the signs of God: A Phenomenological Approach to Islam) نوشته آنه ماری شیمل و برگردان عبدالرحیم گواهی اشاره کرد.

به هر روی به زودی در بخش «نوشتارهای» پایگاه، می‌توانید متن کامل این نوشتار را بخوانید. خبرگزاری ایکنا نیز درباره این نوشتار خبری چاپ کرده است که در اینجا خواندنی است.

ارسال شده: 01/12/2008 - آخرین به‌روزرسانی: 05/30/2008

هفته پیش در دانشگاه کنفرانسی درباره فتح اندلس برگزار گردید. فتح اندلس در دوره ولید بن عبدالملک یا ولید اول، خلیفه اموی صورت گرفت. ویژگیهای فتح اندلس به گونه‌ای است که آن را از سایر فتوحات اسلامی جدا می‌کند. فتح اندلس نخستین فتحی است که دست کم در آغاز سراسر به دست غیر عرب (بربرها) انجام گرفت؛ تا جایی که فرمانده عملیات فتح، طارق بن زیاد نیز از تیره‌های بربر بود. فتح روم شرقی، از آرزوهای دیرین مسلمانان بود و حتی در دوره پیامبر نیز تلاشهایی در این زمینه (تلاش برای فتح سرزمینهای زیر فرمان امپراطوری روم شرقی) انجام گرفت و پس از آن معاویه اولین خلیفه اموی نیز تلاشهای جدی در این زمینه انجام داد؛ تا جایی که شاید بتوان گفت که بنیان نهادن ناوگان دریایی که در زمان معاویه انجام گردید، در همین راستا قرار داشت. اسپانیا نخستین سرزمینی از اروپا بود که مسلمانان فتح کردند و این امید برای آنان به دست آمد که روم شرقی را از غرب فتح کنند. همچنین اسپانیا نزدیک به ۸۰۰ سال در دست مسلمانان قرار داشت و اگر فتوحات عثمانی در اروپا را نیز به شمار آوریم در بین فتوحات اسلامی، درازترین سرزمینی در اروپا است که در دست مسلمانان بوده است. همچنین در این فتح یهودیان جایگاه مهمی داشتند و نداشتن آزادی مذهبی در حکومت اسپانیا در هواخواهی ایشان از مسلمانان کارساز بود.

در این کنفرانس بیشتر به مسایل جانبی فتح اندلس پرداختم؛ ولی با این حال تلاش کردم تا واقعه‌نگاری از فتح اندلس نیز به نمایش بگذارم. فایل نمایشی این کنفرانس در قالب Powerpoint به پیوست این نوشتار آمده است.

ارسال شده: 01/11/2008 - آخرین به‌روزرسانی: 05/30/2008

امروز، نخستین روز سال تازه میلادی است. بدین سان ۲۰۰۸ سال از زایش مردی می‌گذرد که به ما آموخت: «دشمنان خود را محبت نمایید و برای لعن کنندگان خود برکت بخواهید، و به آنانی که از شما نفرت دارند، محبت کنید و برای هر که به شما ناسزا گوید و بدی رساند دعای خیر کنید» و همو که به ما آموخت: «به شما فرمانی تازه می‌دهم که یکدیگر را محبت نمایید چنان که من شما را محبت نمودم» و همو که از زنی بدکاره (ماری ماگدالیون) زنی قدیس ساخت.

«اگر بر گونه راستت سیلی زدند، گونه چپت را نیز به سوی او بگردان» این آموزه به باور من به درستی فهمیده نشده است و بسیاری آن را به گونه‌ای پذیرش ستم و زور دانسته‌اند. باید باری در این باره سخن بگویم و مفهوم این آموزه را کامل شرح دهم؛ سخن در این باره به درازا خواهد رفت که هم اکنون زمان مناسبی نمی‌باشد. ولی خیلی کوتاه دوست دارم تا آموزه‌ای این چنین از قرآن بنویسم که همیشه راهگشای ما است. آموزه‌ای که هابیل در پاسخ به قابیل که او را تهدید به مرگ کرده بود، به ما آموخت: «لئن بسطت الي يدك لتقتلني ما انا بباسط يدي اليك لاقتلك اني اخاف الله رب العالمين - اگر دست‏ خود را به سوى من دراز كنى تا مرا بكشى من دستم را به سوى تو دراز نمى‏كنم تا تو را بكشم چرا كه من از خداوند، پروردگار جهانيان مى‏ترسم» (مائده/۲۸)

زادروز عیسی، پیامبر آشتی و سازش خجسته باد.

ارسال شده: 01/01/2008 - آخرین به‌روزرسانی: 01/12/2008
Syndicate content

درباره من

محمد معموری
دانشجوی تاریخ اسلام
m [at] mamouri.com

علاقه مند به جستارهای:

  • تاریخ اسلام
  • تاریخ اندیشه‌ها (عرفانی و صوفیانه، کلام اسلامی، فقهی و اصولی، فلسفه اسلامی)
  • زبانشناسی و زبانشناسی تاریخی
  • علوم قرآن و علوم حدیث
  • ادبیات عربی و ادبیات فارسی